صاد

خانه‌ی مجازی محمدصادق کریمی

طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعرا» ثبت شده است

این  چند سطر را از زنده یاد سید حسن حسینی ِ فقید بخوانید که در « نوشداروی طرح ژنریک » آورده شده :

( 1 )

شاعری

وام گرفت

شعرش آرام گرفت !

( 2 )

شاعری پول نداشت

ناصحانش گفتند : « لااقل حال بده ! »

طبق معمول نداشت !

* * *

هرگاه در جایی ، حرفی از هنر اصیل می رفت و بحث درباره ی آن ، حتماً حرفی هم از « غم نان » زده می شد و نوک پیکان بیش تر به سمت شاعران بود و نویسندگان . این که این جماعت باید مشکل اقتصادی شان حل شود و این ، ارتباط نزدیک با هنر اصیل دارد .

این را من متوجه می شدم ، اما به خوبی درک نمی کردم . در ذهن داشتم که شاعر ، شاعر است دیگر . نویسنده هم . هر دو حرفشان را می زنند . غم نان که مال همه است . مختص به این ها که نیست .

اما حالا کاملاً این مطلب را درک می کنم . یعنی زمینه برای دُچار شدن فراهم شد . حال ، مرد می خواهد که پا روی نفس بگذارد و هنرش را به هیچ بهایی نفروشد .

* * *

می دانیم که اگر فرهنگ درست شود ، متعالی شود ، جامعه حرکت متعالی خواهد داشت .

ابزار تأثیرگزاری فرهنگی چیست ؟ خیلی چیزها ؛ و عُمده اش که مردم با آن عَجین اند ، تلویزیون هست و سینما و موسیقی و شعر و داستان .

حال ، اگر جماعتی که در این عرصه کار می کنند ، در بندِ غم ِ نان باشند ، چیزی به اسم هنر اصیل نخواهیم داشت برای تأثیرگزاری ِ خوب . چرا ؟ چون به کاری می اندیشند که در آن « نان » یافت شود . اسکناس . نه به کاری که لازم است و باید . نه عمل کردن درست به وظیفه شان ، نه به رسالت تاریخی شان .

در این بین ، کم پیدا می شوند هنرمندانی که با وجود مشکل اقتصادی ، باز به هنر اصیل و عمل به وظیفه و رسالت تاریخی شان پای بند اند ؛ و حاضر به فروختن هنر خود ، به برگ های آلوده ی اسکناس نیستند ؛ و به بَه بَه و چَه چَه ِ دیگران .

* * *

این نوشته ، درد و دل است . با آن هایی که خواسته اند و یا می خواهند به عرصه ی هنر وارد شوند .

می خواهم بگویم که در ابتدای کار و در اثنای کار و تا آخر ِ کار – که همانا پایان عمر ِ با برکت شان باشد - ، هییچ کسی و هییچ نهادی – اعم از دولتی و غیر ، هییچ کاری برای تان نخواهد کرد و چشم ِ امید به کسی نداشته باشید که خودتان هستید و خدای خودتان . مگر این که در فاصله ی بین تولد و مرگ تان حضرت ظهور کنند !

هنرمند هستی ، باش ! برای خودت ! به کسی ربطی ندارد ! تو هستی و این هفت خانی که پیش روی داری .

خواه برو ، بجنگ ، پیروز شو و یا مغلوب ؛ خواه نرو و بمان سر در لاک غم ها و یا خوشی ها فرو برده .

اما اگر رفتی ، حواست باشد که باید حواست به هنر ِ اصیل باشد . هنر برای تعالی انسان . نه هنر برای هنر ، نه هنر برای تکه نانی ، سر سوزن مرغی...

امیدت هم فقط به خدا باشد . نهادهای فرهنگی که هیچ ، نهادهای خصوصی ِ داعیه دار ِ درک نسل جوان و این ها هم تو را درک نخواهند کرد .

فردا نروی سر وقت آقای فلانی و فلانی و به تو بی توجهی کنند و بعد ذوقت کور شود ! نه . اگر هم رفتی ، جوابی نشنیدی و یا جواب رد شنیدی ، مطمئن باش که دنیا دارد روال عادی خود را پیش می برد – یا بهتر بگویم در ایران این قضیه دارد روال عادی خود را می پیماید – و اصلاً هم خیال نکن که تو شانس نداری و نمی دانم نقصی بزرگ داری و از این حرف ها . نه . پوزخندی بزن و رد شو . اصلاً قرار بر این است که همین بشود .

عزمت را جزم کن برای شکست ناپذیری ؛ برای جنگ با دُنییِّ دون .

 

۲۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۸۹
محمدصادق کریمی