صاد

خانه‌ی مجازی محمدصادق کریمی

طبقه بندی موضوعی

۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ابتدائیات» ثبت شده است

یکی از موضوعات مهمی که مؤمن باید برای خودش حل کند این است که آخرت هم در این دنیا شکل می‌گیرد و دنیا و آخرت کنار هم هستند. نمی‌شود این دو را از هم تفکیک کرد. روح متعلق به آخرت است و عالم ملکوت، و جسم متعلق به دنیا و عالم مُلک، اما ببینید چه‌قدر در هم تنیده‌اند. روح که از جسم جدا نمی‌شود! پس دنیا و آخرت از هم جدا نمی‌شوند! آخرت در این دنیاست، و دنیا هم در آخرت است!

مثلاً جسم خسته است، ولی می‌بینید خواب‌تان نمی‌برد. چون روح‌تان مشکل دارد. توی فکر هستید. این پیوند روح و جسم را می‌رساند.

جایی دین‌داری ضعیف می‌شود که فرد نمی‌تواند بین دنیا و آخرت جمع درست انجام دهد. بعضی‌ها جمع می‌کنند، ولی جمع غلط! اشکال این است که رابطه‌ی دنیا و آخرت را نمی‌فهمیم.

مؤمن دنیا و آخرتش فرق می‌کند با دنیا و آخرت کافر!

مثلاً مؤمن نشاطش غیر از کافر است. کافر قهقهه می‌زند، اما مؤمن سرورش ذاتی است و قلبش انبساط پیدا می‌کند. مؤمن باید مواظبت کند امر دنیایش مشکل پیدا نکند، چون امر دنیاییش اثر مستقیم دارد روی آخرتش.

این حدیث را زیاد شنیده‌اید که در خانه‌ای که از یک درش فقر وارد شود، ایمان از در دیگرش خارج می‌شود! ببینید که فقر از جنس دنیایی‌ست اما ایمان از جنس آخرتی!

شما اگر خواب‌تان به هم بخورد عبادت‌تان به هم می‌خورد! به همین خاطر دین آمده غیر از امور اُخروی، در امورد دنیوی هم دخالت کرده. گفته حتی چه باید بخوری و چه نباید. «کلوا و اشربوا» می‌خواهد بگوید شما که دنبال آخرت هستی، دنیایت را باید تنظیم کنی!

از آقای بهجت سؤال می‌کنند چه کار کنیم نماز شب بیدار شویم؟ می‌گوید شام سنگین نخورید! دیر شام نخورید! می‌پرسند چه کار کنیم نماز صبح بیدار شویم؟ می‌گوید زود بخوابید.

در دستورات دینی داریم که آب کم بخورید تا بدن‌تان آن‌قدر رطوبت نداشته باشد که نتوانید برای نماز صبح بیدار شوید! که بی‌حال نباشید توی نمازتان!

می‌ببینید که چه‌گونه دین با دنیا ارتباط دارد؟

به همین خاطر دستورات کفار برای ما نیست. دستورات کفار برای ما فایده ندارد، بل‌که ضرر دارد!

دستورات دنیای ما هم باید از ناحیه‌ی معصوم علیه‌السلام باشد. معصوم می‌گوید دوشنبه نروید مسافرت! یعنی مسافرت لذت‌بخش برای مؤمن موقعی نیست که از دوشنبه آغاز شود!

حضرت می‌گوید مؤمن انجیر، زیتون، خرما، عسل و از این دست بخورد. حالا ما برویم پیتزا بخوریم! خب پیتزا غذای کفار است. کافر که آخرت ندارد! او پیتزا می‌خورد و برایش ضرر هم دارد. ما هم پیتزا می‌خوریم و برای‌مان ضرر دارد، اما ضررش برای ما بیش‌تر است! چون روی آخرت ما تأثیر می‌گذارد! چنان سنگین می‌شوی که حال عبادت نداری! تازه عمرت هم کوتاه می‌شود! حالا کافر عمرش کوتاه شد که شد! مؤمن که نباید عمرش کوتاه شود! یعنی نباید دستی دستی به خودش ظلم کند! خب ظلم برای مؤمن یک گناه است!

کفار بر اساس «لذت» می‌خورند! به همین خاطر برای‌شان فرقی ندارد چه می‌خورند! فقط لذت داشته باشد.

شما می‌بینید کافر گوشت خوک می‌خورد، چون لذت دارد. همین. کار به مسائل دیگرش ندارد که. شراب می‌خورد، چون لذت دارد. هندسه‌ی ذهنی کافر بر اساس لذت و سود شخصی است. معامله‌ی ربوی انجام می‌دهد، چون سود شخصی دارد. کار به تبعاتش ندارد.

اما مؤمن خوردنش بر اساس آرامش و خوشی است. پس به او می‌گویند مثلاً شراب نخور، چون خوشی لحظه‌ای دارد، اما هزار جور ضرر دارد که آرامش را از تو می‌گیرد و اصلی‌ترینش از بین رفتن عقل است که بزرگ‌ترین موهبت الاهی‌ست.

پس به خاطر آخرت، دین آمده در کوچک‌ترین مسائل دنیوی هم دخالت کرده، لذا دین نمی‌تواند از خوراک جدا باشد، از پوشاک جدا باشد، از سیاست جدا باشد، و از اقتصاد، و از فرهنگ و... و چه نادان‌اند آنان که حرف جدایی دین از سیاست را جاهلانه تکرار می‌کنند، اما آنان که این نظریه را ارائه دادند، خیلی خوب می‌دانستند چه کار دارند می‌کنند! یعنی عقل بدون وحی! یعنی شرّ کامل! چون عقل کجا و پی بردن به حقایق اشیاء کجا؟

پس ما طبّی را قبول داریم که سرچشمه‌اش وحی باشد. پس ما تا زمانی که علوم وحیانی را ندانیم، محکوم به شکستیم. به ضرر، عدم آرامش و از این دست.

ببخشید که این مثال را می‌زنم، اما برای تقریب به ذهن بسیار لازم است.

مدتی پیش تبلیغاتی را دیدم که تشویق می‌کرد به خرید کرم ازاله‌ی دائمی موهای زائد! چه در نت، چه در لوازم آرایشی‌ها. آدم اگر نداند چه خبر است می‌گوید خب، یک بار استفاده کنیم برای همیشه راحت شویم!

اما من روایتش را در توحید مُفَضّل دیده بودم که امام صادق فرموده بودند: «بدان که با بیرون آمدن موها از منافذ پوست، و روییدن ناخن‌ها از سر انگشتان، دردها و بیماری‌های بدن نیز خارج می‌شوند. از این رو به انسان امر شده است که هر هفته نوره بکشد و سر بتراشد و ناخن بگیرد تا موها و ناخن‌ها زود به زود رشد کنند و دردها و بیماری‌های بدن را بیرون بریزند. اما اگر این کار دیر به دیر انجام شود، درد و بیماری در بدن انسان می‌ماند و مرض‌های سخت و دیرپای را سبب می‌گردد.»

 خب، اگر معصوم علیه‌السلام این مطلب را نمی‌گفت، من هم ندانسته جذب همچین تبلیغاتی می‌شدم و آثار و تبعات بعد از آن...

مجال آن نیست که بنشینیم راجع به یک یکِ دستوراتی که دین در مورد خوراک و پوشاک به ما داده صحبت کنیم. برای همین، یک نسخه‌ی عمومی در اختیارتان می‌گذارم که حکیم محمدعلی باقری آن را تجویز کرده است که ریشه‌ی همه‌ی این توصیه‌ها برگرفته از دستورات اسلامی است. ایشان از اساتید به نام طب اسلامی در کشور هستند. این دستورات را می‌توانید از این‌جا دانلود کنید.

در آخر، بعضی منابع طب اسلامی را عرض می‌کنم:

-پای درس امام صادق علیه‌السلام؛ ترجمه‌ی توحید مُفَضَّل1

-طب الأئمه2

-رساله‌ی ذهبیه3

-حلیة المتقین4

بعدالتحریر: در مباحث طب اسلامی، از اساتیدم؛ حجت‌الاسلام محمدحسن الاهی‌فر، حکیم محمدعلی باقری و استاد محمدعلی محمدی یکتا استفاده کرده‌ام.

-----------------------------------------------------------------------------------------

1-ترجمه‌ی محمد مهدی رضایینشر جمال – تلفن: 02537746353 و 09122520250

2-علامه سید عبدالله شُبَّر – انتشارات حدیث مهر – پخش 02537205022 و 02537205023 و 09127513532

3-مجموعه‌ای از درمان‌های شفابخش امام رضا علیه‌السلام – دکتر محمد دریایی – انتشارات سفیر اردهال

تلفن: 02188319342 و 02188319330

4-در آداب و اخلاق اسلامی – علامه مجلسی – انتشارات سرور – تلفن: 02537736810

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۳
محمدصادق کریمی

حرف تکراری خوب نیست. ولی بعضی حرف‌ها فقط ظاهرش تکراری‌ست، اما...

پیامبر، حقیقت نجات و نجات حقیقی را به صورت کامل و جامع در حدیث ثقلین آورده است: «من در میان شما دو امانت نفیس و گران‌بها می‌گذارم؛ یکی کتاب خدا؛ قرآن و دیگری عترت و اهل بیت خودم. مادام که شما به این دو دست بیازید هرگز گمراه نخواهید شد».

بله، می‌خواهید بگویید تکراری است! خب، شاید اتفاقی که برای این حدیث افتاده تکراری نباشد!

مسلمانان تقریباً به این حدیث کاری ندارند! چه کار دارند خب؟ دارند زندگی‌شان را می‌کنند!

اتفاقی که الآن افتاده این است که مردم دارند در خیلی از موارد دقیقاً بر خلاف قرآن رفتار می‌کنند، نه عمداً، بل‌که غفلتاً. این غفلت از قرآن و اهل بیت لطمه‌های جبران ناپذیری به ما وارد کرده است. چرا؟ چون غفلت از علم حقیقی، یعنی زندگی در جهل واقعی!

قرآن: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا»1؛ ای پیامبر! تحقیقاً، یقیناً، موکداً شدیدترین دشمنی را نسبت به مؤمنین در یهودیان و مشرکین پیدا می‌کنی.

قرآن وقتی چیزی را بزرگ حساب می‌کند واقعاً بزرگ است: «أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً». اما مسلمانان دقیقاً برعکس این آیه رفتار کرده‌اند. آن افرادی را که قرآن می‌گوید دشمن سرسخت شما هستند و شدیدترین دشمنی را با شما دارند، مسلمان‌ها بیش‌ترین دوستی را با آن‌ها برقرار کرده‌اند! کجا؟ کی؟ در عمل!

آن‌ها را دوست خالص و مخلص خودمان فرض کرده‌ایم. چه‌طور؟

من یک سوال از شما می‌پرسم. این مطالبی که الآن به عنوان علم در دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود و به جوانان تعلیم داده می‌شود، از کجا می‌آید؟ تا حالا فکر کرده‌ایم یا نه؟ این مطالب از امام صادق و امام باقر است؟ این علم پزشکی که الآن در جامعه‌ی ما و در دانشگاه‌های ماست، منبعش فرمایشات معصومین است یا از جای دیگری می‌آید؟ اگر از امام صادق باشد که نباید این همه تعارض بین نظرات پزشکی روز و فرمایشات معصومین باشد؟

مثلاً معصوم می‌فرماید: اگر مردم می‌دانستند در نمک چه هست، به غیر نمک مداوا نمی‌کردند، اما پزشکی روز می‌گوید نمک نخورید! معصومین می‌فرمایند گوشت ماهی کم بخورید. امیرالمؤمنین می‌فرماید مرغ، خوکِ پرندگان است. آن‌وقت دکترها می‌گویند گوشت سفید مصرف کنید، ماهی زیاد بخورید، مرغ بخورید. معصومین می‌فرمایند: گوشت گوسفند دواست، اما دکترها می‌گویند گوشت قرمز کم بخورید. روایت داریم که گوشت شتر را نمی‌خورد مگر مؤمن. روایت داریم آب کم بخورید، ولی دکترها می‌گویند روزانه حداقل 6 تا 8 لیوان آب بخورید.

پس معلوم است که منبع اهل بیت نیستند. خب، حالا چرا این‌قدر اختلاف؟

فرض کنید اصلاً تحقیق کرده‌اند و به این‌جا رسیده‌اند، ولی آیا می‌شود این فرض را پذیرفت؟

چه‌طور تحقیقات‌شان خلاف فرمایش معصومین از آب در می‌آید؟ وقتی بررسی کنید می‌فهمید منبع جای دیگری‌ست!

روایت داریم شخصی خدمت معصوم علیه‌السلام رسید. حضرت به ایشان فرمود: معنای این آیه‌ی قرآن چیست که می‌گوید: «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِه»2.

آن شخص گفت؛ یعنی آدم باید حواسش باشد که چیزی که می‌خورد حلال و شرعی باشد.

آقا فرمودند، این‌که ظاهر آیه است، دیگر چه می‌خواهد بفرماید؟ گفت؛ نمی دانم.

حضرت گفت؛ معنای آیه این است که «فلینظر الانسان مِمَّن یَأخُذَ علماً»؛ انسان باید دقت داشته باشد علمی که در مغزش فرو می‌رود، علمی که دارد به عنوان پیشرفت می پذیرد ببیند از چه کسی می آموزد؟

یعنی نگاه کن ببین استادت کیست؟ ببین از چه کسی تغذیه‌ی علمی می‌شوی؟ آیا جامعه‌ی مسلمانان یک بار نشستند و از خودشان سوال کنند این مطالبی که ما به آن‌ها می‌گوییم علم، از کجا می‌آید؟ نباید سوال کنیم؟ همین‌جوری از هرجا آمد، هر چه شد؟!

وقتی یک بررسی اجمالی می‌کنیم می‌بینیم علوم ما، یعنی همان مطالبی که دارد در دانشگاه‌های ما تدریس می‌شود، از همان جا می‌آید که قرآن می‌گوید «أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً».

مشخص شد؟ معما حل شد؟

تحقیق یک بازی است که دشمن برای گول زدن ما درست کرده. اصلاً دشمن تحقیق نمی‌کند! دشمن می‌بیند که امیرالمؤمنین فرموده؛ «من چون آب کم می‌خورم استقامت دارم». همین را می‌گیرد و می‌رود جلو. وقتش را برای تحقیق کردن تلف نمی‌کند که! چون می‌داند بشر عقلش، تجربه‌اش، علمش و فهمش به جایی نمی‌رسد.

دشمن حواسش به حدیث ثقلین است! می‌فهمید؟ دشمن از همه‌ی مسلمین بیش‌تر قرآن و حدیث می‌خواند و اصلاً هم به سند هیچ کدام شک ندارد!!

بشر منهای وحی غیر از شرّ چیزی ندارد که! می‌رود می‌بیند امام صادق می‌گوید: اگر مردم می‌دانستند در نمک چیست، به غیر نمک با چیزی دیگری مداوا نمی‌کردند. نمی‌رود دیگر تحقیق کند که حرف امام درست است یا نه. همین که برایش ثابت شد که امام این را فرموده، می‌گیرد می‌رود جلو، و مطلب را وارونه می‌کند و به خورد من و شما می‌دهد. چه‌طور وارونه می‌کند؟ یکی می‌گوید آقا نمک خوب نیست! یکی هم می‌رود توی نمک دست می‌برد و نمک یُد دار تحویل ما می‌دهد. همه هم خوشحال! که چه نمک تر و تمیز و سفیدی! به به!

و نتیجه این می‌شود که نمک قدیمی، یعنی همان نمک غیر تصفیه شده و نمک دریا. این‌ها می‌روند کنار، که اگر از مسلمین خدای ناکرده کسی از غفلت به در آمد و رفت حدیث خواند و این حدیث را دید و خواست نمک بخورد، دستش به نمک واقعی نرسد!

این نتیجه‌ی اعتمادی است که ما به دشمن کرده‌ایم؛ انبوه معضلات و مشکلات در جامعه‌ی مسلمین!

این داستان ادامه دارد...

----------------------------------------------------------------------------------------

1- سوره‌ی مائده، آیه‌ی 82

2- سوره‌ی عبث، آیه‌ی 24

۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۲
محمدصادق کریمی

مطلب قبلی ابتدائیات در حقیقت مقدمه‌ای بود برای بحث اصلی:

در زیارت جامعه‌ی کبیره، امام هادی علیه‌السلام خطاب به اهل بیت می‌فرماید: «مَن أتاکُم نجی»؛ هر کس درِ خانه‌ی شما بیاید، این آمدن مساوی است با ضمانت نجاتش، «و مَن لَم یأتِکُم هَلَک»؛ هر کس انس و ارتباط با شما آل البیت نداشته باشد، هلاکتش یقینی است!

پس طبق حرف فوق، نجات ما در صورتی که با اهل بیت باشیم تضمین است.

دشمن این را خوب فهمیده. به همین خاطر تمام تلاش خودش را گذاشته تا ما را در زمینههای مختلف از ایشان جدا کند. من البته متأسفم، اما مقدار زیادی موفق بوده!!

مردم می‌آیند درِ خانه‌ی قمر بنی‌هاشم و حاجت می‌گیرند. برای امام حسین روضه می‌گیرند و به زیارت آن حضرت می‌روند. اموالی را نذرشان می‌کنند و در کنار این‌ها نیز از مواعظ و نصایح اهل بیت بهره می‌برند.

اگر مردم ما اهل بیت را فقط در این حد بشناسند و ایشان فقط در این حد معرفی شوند و جامعه‌ی ما از بُعد علمی‌شان غافل بماند، دشمن می‌آید این خلأ را با جهل خودش پر می‌کند؛ با جاهلیت‌هایی که رنگ علم به آن می‌دهد. در صورتی که در زیارت جامعه‌ی کبیره خطاب به آل البیت علیهم‌السلام می‌خوانیم: «و خُزّانُ العِلم». یعنی خزینه‌های علم، اهل بیت پیامبرند. در هر زمینه‌ای، هر خیری که محتاج به آنیم درِ خانه‌ی اهل بیت است. دشمنان آمدند علم را که مختص ساحت مقدس اهل بیت است از جامعه ی ما بیرون بردند و جهالت‌ها را به جای آن نشاندند.

دشمن این را فهمید و هر کدام از ما را به گونه‌ای بازی داد و از اهل بیت جدا کرد. مخصوصاً در وادی مسائل طبی. جای تعجب دارد که چگونه گاهی وقت‌ها ما در امور پیش پا افتاده و جزئی و اموری که خیلی هم برای‌مان اهمیت ندارد به نزدیکان خودمان اعتماد نمی‌کنیم، اما در مورد مطالب به این مهمی که با سلامت جسم و روح جامعه‌ در ارتباط است خیلی راحت به دشمنان خودمان اعتماد کرده‌ایم، که قرآن فریاد می‌زند: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا»1؛ هر آینه می‌یابى یهود و مشرکین را دشمن‏ترین مردم نسبت به کسانى که ایمان آوردند.

به این استدلال که دنیا دنیای پیشرفت است و علم این را ثابت کرده، به همین راحتی اعتماد کرده‌ایم و نتیجه‌ی این اعتماد به دشمن قسم خورده‌ی خودمان، شده انواع معضلات و مشکلات جسمی و روحی و فردی و خانوادگی و اجتماعی.

در مسائل طبی وقتی مراجعه می‌کنیم به معصومین، می‌بینیم هر مطلبی که ایشان فرموده‌اند، دشمن همان مطلب را وارونه کرده و به عنوان علم به خورد ما داده و ما پذیرفته‌ایم. چند نمونه را ببینید:

یکی از سیاست‌های مهم دشمن که خیلی روی آن کار می‌کنند سیاست شوم ترویج «سردی‌خواری» است. تا توانسته‌اند سعی کرده‌اند به عنوان علم و به عنوان پزشکی در مراحل مختلف زندگی ما سردی‌خواری را ترویج کنند. یکی از اطبّای سنتی2 می‌گوید: «اگر همین یک کلمه از جامعه‌ی ما برداشته شود و سردی‌خواری از زندگی مردم کنار برود حداقل 80 درصد مشکلات حل می‌شود! مثلاً توصیه می‌کنند به خوردن گوشت ماهی و یا توصیه می‌کنند به خوردن شیر. در این چند سال که مباحث طبی در کشور رواج پیدا کرده من می‌بینم هنوز حرف‌هایی هست که ناگفته مانده و لازم است مردم از آن‌ها مطلع شوند و یکی از آن‌ها همین سیاست ترویج سردی‌خواری است. مثلاً به خوردن ماهی، شیر، ماست، لبنیات و گوشت سفید زیاد توصیه می‌کنند در صورتی که ریشه‌ی هر دردی در غلبه‌ی سردی است.

گاهی بیمار مراجعه می‌کند، بیست تا مریضی دارد و خودش هم فکر می‌کند که بیست تا مریضی دارد، در حالی که وقتی بررسی می‌کنیم می‌بینیم تمام این بیست مریضی در واقع یک مریضی بیش‌تر نیست و آن مریضی، غلبه‌ی سردی است و اگر سردی را از وجود این بیمار بردارند در بعضی موارد یا خیلی از موارد، مشکل حل می‌شود.»

حالا نظر معصومین درباره‌ی گوشت سفید:

1- امیرالمومنین علیه‌السلام در مورد ماهی می‌فرماید : «أقِلّوا مِن أکلِ الحیتانِ ؛ فَإِنَّها تُذیبُ البَدَنَ ، وتُکثِرُ البَلغَمَ ، وتُغَلِّظُ النَّفسَ»3؛ کم‌تر ماهى بخورید؛ چرا که بدن را ذوب مى‏کند، بلغم را افزون مى‏سازد و نَفَس را سنگین مى‏نماید.

2- در حدیث دیگری آن حضرت می‌فرماید: «ایّاکُم و اکلَ السَّمَک فإنّ السَّمَکَ یُسِلُّ الجِسم»4؛ مراقب ماهی خوردن‌تان باشید؛ چرا که ماهی بدن را گرفتار بیماری سل می‌کند.

3- در حدیث دیگری امام کاظم علیه‌السلام می فرمایند: «السَّمَکُ الطَّریُّ یُذیبُ الجَسَد»5؛ ماهی تازه جسم را آب می‌کند.

4- باز امام کاظم می‌فرمایند: «السَّمَکُ الطَّریُّ یذیبُ شَحمَ العَینَین»6؛ ماهی تازه پیه چشمان را از بین می‌برد.

البته در قرآن داریم که « وَ هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا»7؛ اوست که دریا را به خدمت گرفت تا از آن گوشت تازه خورید.

از آیه بر می‌آید که خوردن ماهی تازه بد نیست. توجه کنید که آیه نگفته گوشت ماهی زیاد بخورید!

در نگاه اولیه به نظر می‌رسد آن احادیث با این آیه متعارض‌ند. اما در منابع روایی، روایتی داریم که این آیه‌ی قرآن و آن روایات را با هم جمع‌بندی می‌کند: از این قرار است که امام صادق علیه‌السلام ماهی خوردند و بعد از آن فرمودند خرما بیاورید. خرما را که میل کردند فرمودند: من خرما را از این باب نخوردم که به آن میل داشته باشم یا هوس خرما کرده باشم. بل‌که به خاطر سردی ماهی خرما طلب کردم تا آن سردی را خنثی کند.8

خلاصه حالا بی‌رویه توصیه به خوردن گوشت سفید می‌کنند! در مورد گوشت مرغ از امیرالمومنین روایت داریم که «الدُّجاجُ خِنزیرُ الطَّیر»9؛ مرغ، خوکِ پرندگان است. علتش هم گفته شده؛ مرغ مثل خوک نجاست‌خوار است، با این تفاوت که خوک نجاست خودش را می‌خورد، اما مرغ هر نجاستی را که بیابد می‌خورد و پشتک هم می‌زند و کیف هم می‌کند! تازه مرغی که امیرالمومنین می‌فرمایند مرغ رسمی خانه‌گی است، نه این مرغ ماشینی با این فرمولی که الآن وجود دارد! مرغِ آن زمان، که نماز شب می‌خواند!!!

استاد ما2 نقل می‌کرد: «مادری آمد پیش من و ‌گفت من در دوران بارداری بهترین رژیم غذایی را داشتم.

شیر، لبنیات و ماهی نیز زیاد مصرف می‌کردم. وقتی بچه به دنیا آمد رفتیم آزمایش. به ما گفتند بچه کمبود کلسیم دارد!» بنده عرض کردم؛ «خانم! شما که می‌فرمایید ماهی زیاد خوردید، لبنیات زیاد خوردید، پس چرا بچه‌تان مشکل کمبود کلسیم پیدا کرده؟ یک سرّی دارد؛ یک فن و فوتی دارد که آن را به شما نمی‌گویند. مثل کوزه‌گری که یک فن و فوتی دارد.»

بله، فوت کوزه‌گری را که نقطه‌ی اصلی است دست مردم نمی‌دهند!

بچه‌ای که مادرش در دوران بارداری لبنیات و سردی‌جات زیاد بخورد، انواع بیماری‌ها و گرفتاری‌ها را از روز تولدش خواهد داشت و این بچه سربار جامعه و خانواده می‌شود.

نظریه‌ی معصومین درباره‌ی گوشت سفید را دیدید؟

می‌بینید که؟! امروز این‌همه راجع به مفید بودن آن تبلیغات می‌شود؛ برای قلب مفید است، فسفر دارد، و...

خب، بعدش؟...

بعدش را نمی‌گویند، چون فوت کوزه‌گری دست امام صادق است!

این داستان ادامه دارد...

-----------------------------------------------------------------------------------

1- سوره‌ی مائده، آیه‌ی 82

2- استاد محمدعلی محمدی یکتا

3- الخصال، حدیث 10، صفحه‌ی 636

4- بحارالأنوار، جلد 66، حدیث 1، صفحه‌ی 56

5- کافی، جلد 6، حدیث 7، صفحه‌ی 324

6- کافی، جلد 6، حدیث 9، صفحه‌ی 324

7- سوره‌ی نحل، آیه‌ی 14

8- کافی، جلد 6، حدیث 1، صفحه‌ی 323

9- دانشنامه‌ی احادیث پزشکی، جلد 2، حدیث 2010، صفحه‌ی 480

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۲
محمدصادق کریمی

می‌خواهی کار کنی، پول در بیاوری، ولی توان نداری، بی‌حالی.

می‌خواهی درس بخوانی، چیز بفهمی، ولی نمی‌فهمی، اصلاً حال درس‌خواندن هم نداری. چند صفحه که می‌خوانی زود خسته می‌شوی.

می‌خواهی عبادت کنی، حال نداری. دوست داری عبادت طولانی کنی، توان نداری.

هزار جور بیماری در بدنت هست. مادرت می‌نشیند می‌گوید؛ یادش بخیر. قدیم‌ها این‌همه مریضی نبود که! حالا همه مریض‌ند. همه پادرد و کمردرد دارند.

می‌خواهی کار فرهنگی کنی، زود می‌برُی!

می‌خواهی نماز شب بیدار شوی، بین الطلوعین بیدار بمانی، از لحاظ معنوی پیشرفت کنی، حالش را نداری.

سال‌ها درس خوانده‌ای که به جایی برسی و برای جامعه، برای دیگران مفید باشی، ولی موقع ثمردهی‌ت توانت را از دست داده‌ای. حال جنب و جوش نداری.

چرا؟

 

چون جاهلی! جاهلِ به تمام معنا! دست‌ت خالیِ خالی‌ست! علم نداری بفهمی چرا این‌طور شده‌ای؟ علم نداری بفهمی راه علاج چیست؟

چرا جاهل ماندی؟

چون علم نخواستی! علم واقعی را پس زدی! باز هم به خاطر جهالت!

هزار جور کتاب خواندی، کلاس رفتی. ریاضی، فیزیک، شیمی، ادبیات، مهندسی و دکتری...هزار جور کوفت و زهر مار. خب! چه کاری از دستت بر می‌آید. چرا کاری نمی‌توانی بکنی؟

به دست‌هایت نگاه کن. چه داری؟...

وا مانده‌ای! خیلی وضع‌ت خراب است! ببین چه وضع رقّت باری برای خودت دست و پا کرده ای!

راه چیست؟

 

بی‌حالی، ناتوانی، مریضی، این‌ها برای چیست؟ می‌بینی که، هرکاری می‌خواهی انجام بدهی نیاز به یک بدن سالم داری، که حال داشته باشد، توان داشته باشد، این‌قدر مریض نباشد!

خب، هر ساخته شده‌ای سازنده‌ای دارد. آن سازنده بهتر از هر کس نیاز ساخته شده‌اش را می‌داند.

مگر تو ساخته نشده‌ای؟ بله. چه کسی تو را ساخت؟ خدا. خب از خدا بپرس چه کار کنم؟

جناب خدایی که این بدن را ساخته‌ای، بفرما چه بلایی به سر خودم بیاورم این‌قدر از ناتوانی و بی‌حالی و ضعف و مریضی عذاب نکشم؟ که بتوانم خوب حرکت کنم؟ خوب کار کنم؟ خوب فکر کنم؟ مگر روح بر جسم سوار نیست؟ خب چه کار کنم این جسم خوب سواری بدهد؟ تا روح پرواز کند؟

خب عزیز من، خدا که خیلی وقت پیش گفته باید چه کار کنی. گفته که هر چه می‌خواهید از نماینده‌های من بپرسید به شما بگویند. سؤالات‌ت را از نماینده‌ی خدا روی زمین بپرس. از امام معصوم! علیه‌السّلام!

ولی نپرسیدی. نخواستی که بپرسی. رفتی سراغ هزار جور کوفت و زهرمار دیگر، به این روز دچار شدی.

شد کفران نعمت، خدا هم گفت برو دنبال کارت هر غلطی دلت خواست بکن، بی‌شعور!!!

من نماینده‌ام را فرستاده‌ام پیشت، همه‌ی علم دست اوست، بلند شدی رفتی این‌ور و آن‌ور چه غلطی کردی؟ خاک بر سرت! آدم هم این قدر نفهم؟!

خب این‌همه کتاب حدیث! کدامش را خواندی؟ مگر حرف‌های نماینده‌های من آن‌جا ننوشته بود؟ چه‌طور رفتی نشستی فلان رمان و فلان شعر و فلان نظریه هگل در باب پیدایش تیر ناحق و کوفت کاری یا کوفت غیر کاری خواندی و در همایش بسان و بهمان حضور به خودتان رساندید، آن‌وقت چلاغ بودی چهار تا برگه‌ی اصول کافی ورق بزنی؟ رساله‌ی ذهبیه‌ی امام رضا بخوانی؟

هی نشستی ابرو بالا انداختی که؛ سندش درست است؟

برو بمیر! منتها تدریجی، خب؟ تدریجی بمیر! قشنگ آن موقع دست‌ت می‌آید که سندش درست است یا نه؟

سندش! سندش!

آدمِ نفهم! هزار بار رفتی پزشک عمومی برای سرماخوردگی، هزار جور نسخه به‌ت داد، هزار جور قرص خوردی، یک‌بار هم ازش نپرسیدی؛ دکتر جان! این نسخه‌هایی که می‌نویسی، سندش کجاست؟!

هیچ! آن دکتر بدبخت هم مثل همه رفته فقط چهار تا کتاب پزشکی غربی ترجمه شده خوانده. خب، آقای دکتر، این‌هایی که فلان آدم غربی نوشته، سندش کجاست؟ در کدام آزمایشگاه به اثبات رسیده؟!

خب، می‌گویند روزانه هشت لیوان آب بخور. بدن لازم دارد. بله، چشم. بدون چون و چرا. چون حضرات دکترها فرموده‌اند! سازمان بهداشت جهانی گفته!

جدّاً؟!

معصوم علیه السلام: «لا تُکثِر مِن شُربِ الماءِ؛ فَإِنَّهُ مادَّةٌ لِکُلِّ داءٍ»1.

«زیاد آب ننوشید که ماده هر بیماری است».

خب، حالا زبان‌ت را بچرخان و بگو سندش درست است؟

بخورد توی سرت! برو بمیر! منتها تدریجی، خب؟ تدریجی بمیر! قشنگ آن موقع دستت می‌آید که سندش درست است یا نه؟

ای بدبخت! گولت زدند! سرت کلاه رفت! حسابی گولت زدند!

گفتند هفته‌ای دو بار ماهی بخور. برای بدن لازم است. بله، چشم. بدون چون و چرا. چون حضرات دکترها فرموده‌اند! سازمان بهداشت جهانی گفته!

جدّاً؟!

امیرالمؤمنین علیه السلام: «أقِلّوا مِن أکلِ الحیتانِ ؛ فَإِنَّها تُذیبُ البَدَنَ ، وتُکثِرُ البَلغَمَ ، وتُغَلِّظُ النَّفسَ»2.

کمتر ماهى بخورید؛ چرا که بدن را ذوب مى‏کند، بلغم را افزون مى‏سازد و نَفَس را سنگین مى‏نماید.

بنشین بگو سندش درست است؟!

بخورد توی سرت! برو بمیر! منتها تدریجی، خب؟ تدریجی بمیر! قشنگ آن موقع دستت می آید که سندش درست است یا نه؟

بدبخت! گولت زدند! سرت کلاه رفت! حسابی گولت زدند!

 

این داستان ادامه دارد...

------------------------------------------------------------------------------------------------------

1- الکافی، ج ۶، ص ۳۸۲، ح ۴

2- الخصال ، صفحه 636 ، حدیث 10

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۲
محمدصادق کریمی

فکر می‌کنم از عنوان بحث پیداست که نمی‌خواهم راجع به «چرا فلسفه بخوانیم» حرف بزنم. قطعاً برای کسانی این را نوشته‌ام که به این نتیجه رسیده‌اند باید فلسفه بخوانند- به هر دلیلی. اما این فایل را آماده کرده‌ام که شامل مباحث مطرح شده درباره‌ی چرایی خواندن فلسفه است که توسط اساتید حوزه‌ی علمیه در یکی از نشریات داخلی حوزه مطرح شده. هم موافقین با فلسفه مطالبی را نوشته‌اند و هم مخالفینش، که توصیه‌ی اکید می‌کنم حتما بخوانیدش. مخصوصاً بخش «خطرات فلسفه» را!

کلاً از دیرباز تا کنون در حوزه‌ی علمیه دو دسته وجود داشته‌اند؛ گروهی می‌گویند نباید فلسفه خواند و گروهی می‌گویند باید.

اما من تحقیقاً به این نتیجه رسیده‌ام که اگر کسی همان وقتی را که می‌خواهد روی خواندن فلسفه بگذارد، خرج تعمق در سخنان حضرت حق و انبیاء و آل الله کند، چیزهای بیش‌تری گیرش می‌آید! ولی، اگر هم به دلایلی خواست فلسفه بخواند، اشکالی ندارد، اما! اما و یک امای دیگر این‌که باید طبق اصول خاصی فلسفه بخواند، نه همین‌طور مثل برخی از دوستان ما هردمبیل! که از هیچ‌کس راجع به چگونه‌گی خواندنش نپرسیدند و اولین مطالعات فلسفی‌شان را از کتب غربی انتخاب کرده‌اند!

کلاً خنده دارند کسانی که هنوز دین خود را درست یاد نگرفته‌اند، ولی می‌روند فلسفه می‌خوانند! خنده دارند و بسیار خنده دارند کسانی که حدیث و تفسیر و احکام را نمی‌خوانند، اما می‌نشینند به فلسفه خواندن! این افراد هم برای خودشان مضرّند، هم برای جامعه. البته اگر بگوییم «بسیار مضرّند» خیلی بهتر و دقیق‌تر حرف زده‌ایم! من چند نفر از این دست را از نزدیک می‌شناسم. یکی‌شان قائل به جبر مطلق است. یعنی می‌گوید در زندگی، همواره جبر بر ما حاکم است! او چیزی نگفت که این عقیده را از کجا آورده، اما من متوجه شدم که او بدون ملاحظه، فلسفه خوانده است که این خزعبلات را می‌گوید. حال آن‌که این حدیث از امام صادق را نشنیده بود که از حضرت سؤال شد که بر ما جبر حاکم است یا مختاریم؟ حضرت فرمود: لا جَبرَ و لا تفویض، بل أمرٌ بین الأمرَین!

یا مثلاً در اتوبوس نشسته بودیم، بحثی شد. شیشه‌ی اتوبوس را نشانم داد و گفت؛ این خداست!!!

حال آن‌که فقها گفته‌اند این حرف، کُفر است! تازه، ادعای استادی هم می‌کرد!!!

نقل است که علامه طباطبایی به هر کسی فلسفه درس نمی‌دادند و می‌گفتند در فرد باید ده نشانه وجود داشته باشد تا بتواند فلسفه بخواند!

اصول خواندن فلسفه را بعد از تحقیقات زیاد از اساتید حوزه‌ی علمیه، چنین یافتم که در ابتدا، فرد باید یک دوره‌ی کامل علم «کلام» را بخواند. به دلیل این‌که شما پایه‌های اعتقادی خود را محکم کنید. چون اگر پایه‌های اعتقادی‌تان محکم نباشد، بعید نیست با خواندن فلسفه ضعیف‌تر هم بشود! برای این کار همان خواندن عمیق یک دوره‌ی آثار شهید مطهری کفایت می‌کند، که چگونه‌گی خواندن آثار استاد در مبحث قبلی گذشت.

بعد از آن، به گفته‌ی آیت الله جوادی آملی اگر کسی کتاب «منطق مظفر»1 را بخواند و بفهمد، می‌تواند وارد این وادی شود.

در ابتدای کار و قبل از ورود به مباحث فلسفی، ما باید با فلسفه آشنا شویم. پس برای این کار باید کتاب‌های:

«آشنایی با علوم اسلامی»2 اثر استاد مطهری، بخش فلسفه و منطق و کلام

«آشنایی با فلسفه‌ی اسلامی»3 دوره‌ی پیش دانشگاهی، رشته‌ی علوم انسانی

و «درآمدی بر فلسفه‌ی اسلامی»4 نوشته‌ی رسول عبودیت را بخوانیم.

بعد از خواندن آن‌چه ذکر شد، خواندن کتاب‌های ارزشمند «بدایة الحکمة»7 و «نهایة الحکمة»8 اثر حضرت علامه طباطبایی لازم است . آخر بخش مقدماتی یادگیری فلسفه، با خواندن کتاب‌ «آموزش فلسفه»5 نوشته‌ی حضرت آیت الله مصباح پایان می‌پذیرد، و در کنار این کتاب، بایستی «دروس فلسفه»‌ی6 ایشان را نیز مطالعه کرد.

بعد از مرحله‌ی مقدماتی، بزرگان گفته‌اند بروید سراغ کتبی مثل «شرح منظومه»ی9 ملاهادی سبزواری و «اسفار اربعه»ی10 ملاصدرا. کلاً از سطح مقدماتی مطالعه‌ی فلسفه که گذشتید، باید با اساتید فن مشورت کنید که چه کتبی بخوانید، و حتماً هم باید همراه با استاد آن‌ها را مطالعه کنید.

در آخر، به این قسمت مراجعه کنید و کتاب‌شناسی فلسفه را ببینید. گرچه ناقص است و کتابی مثل «تاریخ فلسفه‌ی اسلامی» نوشته‌ی دکتر سید حسین نصر را در لیست ندارد، اما عجالتاً این را داشته باشید تا بعد!

در پایان این نکته را بگویم که اگر در بحث قبل گفتم که برای مطالعه‌ی بخش آخر سیر مطالعاتی استاد مطهری، ناگزیریم از فلسفه خواندن، منظورم همان مقدمات فلسفه بود. یعنی از ابتدای آن‌چه گفتم، تا پایان کتاب «آموزش فلسفه».

-----------------------------------------------------------------------------------

پاورقی به زودی تکمیل خواهد شد!!

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۲
محمدصادق کریمی