صاد

خانه‌ی مجازی محمدصادق کریمی

طبقه بندی موضوعی
شنبه, ۱۱ آذر ۱۳۸۵، ۰۱:۴۹ ب.ظ

و آتش چنان سوخت بال و پرت را...

شنبه / 11 ذی القعده / 1427

امروز آفتاب نیفتاد توی صورتم که سگرمه هایم را توی هم کنم و چشمانم را ریز تا به آن دورها خیره شوم...هوا بد جوری ابری ست .

آسمان بغض کرده و انگار هوای باریدن ندارد . از سرمای بیرون به خانه پناه می آورم .
در را پشت سرم می بندم و دستانم را ها می کنم و می پیچم سمت چپ تا بروم توی آشپزخانه...
مادر را می بینم و در وحله ی اول چشمم می افتد توی چشمانش که یک جوری بفهمی نفهمی اشک تویش جمع شده. این بار سگرمه هایم توی هم می رود که مثلا چی شده !

می گوید : صادق ! حاجی دلواری شهید شده !

یک آن خیره می شوم به زمین و لحظاتی هیچ نمی گویم . هیچ حرکتی نمی کنم . نمی توانم هم .

اسم هواپیما ی چند روز پیش سقوط کرده را می آورد...

لعنت به هواپیما !

خبر حاج احمد کاظمی را هم همینطور شنیدم.

هنوز سرباز بودیم توی لشکر 8 نجف اشرف . تمام اتاق را برق انداخته بودم که یعنی حاج احمد کاظمی می خواهد بیاید بازدید . آمد . دستی تکان داد و رفت...

چند سالی بود که شده بود فرمانده نیروی زمینی سپاه...وگرنه قبلش فرمانده لشکر 8 بود .

دو هفته بعد...

نشسته ام پشت سیستم . تلویزیون روشن است . ظهر . اخبار می گوید خبر حاج احمد را و هوا...هواپیما را...

یک آن داد می زنم...همه می ریزند که چه شده؟!...می گویم حاج احمد...

...

خب...بگو حاجی دلواری...مداح ِ مسجد امام حسن(ع) گلستان...تو که دیگر بازنشسته ی سپاه بودی...آن تو چه می کردی؟...می خواهی بگویی آری اینچنین است برادر؟!

هی...هی...باید می فهمیدم آن روز که داشتم قدم می زدم و مرا دیدی و سوار ماشین کردی و حال و احوالی . و خندیدی و رفتی .

حالا دیگر فکر کنم اسم خیابان رئیس علی دلواری گلستان بشود خیابان حاجی دلواری خودمان !

...

حاج احمد...دست تکان دادنت را یادم می ماند فرمانده ی من !

حاجی دلواری...خنده های تو را هم...

...

و آتش چنان سوخت بال و پرت را

که حتی ندیدیم خاکسترت را...

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۵/۰۹/۱۱
محمدصادق کریمی

خاطرات

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی