صاد

خانه‌ی مجازی محمدصادق کریمی

طبقه بندی موضوعی
چهارشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۸۶، ۰۶:۳۴ ب.ظ

بگو دنبالت بیایم کجا ؟!

سلام . حالمان بد نیست . روزگار می گذرانیم . وَهم می خوریم و خیال می نوشیم ، یا می بافیم ، یا می کاریم ، یا...بیا ! این هم از نثر ادبی نوشتنمان !

حوصله تان سر نرفته است ؟!

آدم هم اینقدر صبور ؟ اینقدر بی خیال ِ این همه تکرار مکررات و چک چک چکامه ها وُ...اراجیف ؟!

ولی خداییش شما هم قبول کنید . این همه تکرار ِ نیامدن ، می شود این همه تکرار ِ خُزعبلاتی که نمی دانم با چه ز ِ ایست ! زرشک !!

...

بگو دنبالتان بیایم کجا ؟ ها ؟

کجای ِ...این همه بود و نبود ، کجای ِ...این همه مقلب القلوب ؟...والابصار ؟!! کدام بَصَر عزیز من ؟

فرض کن پاییز . این هوا هم برگ نارنجی و زرد و سرخ . اصلا همه ی برگ ها سرخ . سرخ هم که می بودی و قایم می شدی پشت این همه برگ می دیدمتان . حداقلش باد آن ها را می لرزاند و شما را نه ! چرا ندیدم ؟

فرض کن زمستان . پشت این همه برف . ردای سفید هم که می پوشیدی و قایم می شدی پشت این همه سفیدی ، می دیدمتان . خورشید آن ها را آب می کرد و شما را نه !

فصل های تکرار ، فصل های بدون دیدار ، فصل های فاصله...

کدام ابصار ؟

سال تحویلمان خوش است روبروی گنبد آقا . می ایستیم و حال ِ حوّل حالنا را می بریم ، یک قُلُپ اشک هم رویش !

...

هی دعا بخوان و حرف بزن و التماس کن و برو و بیا و گریه و کن و الکی بخند و الکی بخندان و فیلم بازی کن و تنها بشین و داد بزن و غروب نگاه کن و جمعه بگذران و دلگیر بشو و...نمی دانم گناه کن خروار خروار و توبه کن کیلو کیلو و متن بنویس و شعر بگو و جشن بگیر و روضه بگیر و بمیر و بمیر و بمیر و اوووووووَّه !

بعد هم هیچ . عشقمان رفته مرخصی !

بیا ! هی نمی آیید و یکی مثل فلانی می گوید یکهو می بینی سیزده به در آقا آمد ! کی حوصله اش را دارد ؟!! آن وقت است که مردم بهتان می گویند تا حالا کجا بودید ؟ می خواستید زودتر...

...

خنده تان گرفته است ها ! قشنگ معلوم است . حالا چون نثر ادبی است می نویسم که شکوفه های بادام در آمده اند و این یعنی خنده جنابعالی ! این هم یک فصل جدید ِ عاشقانه ی دیگر .

با تو ، همه ی فصل های من ، عاشقانه اند...

حضرت ِ...آقا !

... ... ولش کنید .

غرض مزاحمت بود که حاصل شد .

                                   یا حق !

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۶/۱۲/۲۲
محمدصادق کریمی

امام زمان(عج)

نثر ادبی

نظرات  (۱۹)

گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
من همی کردم دعا و صبح صادق می رسید
با لبی و صد هزاران خنده گل امد به باغ
از کریمی گوئیا در گوشه ای چیزی شنید
سلام
با دیدار آقا و طلاب بروزم
غروب بی غروب
آقا دلیل بزرگیست که حجاب نمیشود
سلام.
لذت بردم...
سلام. اون پیوندهای روزانه خیلی خوبه. ادامه بده
سلام .>> قشنگ بود :حالمان بد نیست . روزگار می گذرانیم . وَهم می خوریم و خیال می نوشیم !
دالی محمد صادق کریمی .!!!
میگم اینه خوب اومد خیلی الکی می خندیدی ...حتی از درز دیوار
وای مشهد همش گریه بازار بود ...
میگم انکار اتفاقی حاصل نشد
اللهی که رد کنه ...
ایجوریشو دیگه ندیده بودیم!!!
.. .
سلام.زیارت قبول
یک نوحه پر از ولوله داری آقا
از دور و بریها گله داری آقا
گفتیم بیا نیامدی باکی نیست
انگار تو هم حوصله داری آقا
(به سبک بستنی میخوام آقا)
سلام
عیدتون مبارک .......
زیارت هم قبول ....
آفرین
یا سلام!
مزاحم!!!!
عاقلان تکرار را نمی پسندند!
عاشقان عاشق تکرارند!
عاقلان عاشقان را نمی فهمند!
و عاشقان هم عاقلان را...
وقتی هم عاقل باشی و هم عاشق اون وقت هیچ حرفی واسه گفتن نداری حتی تو وبلاگ...
...
عشقمان رفته مرخصی!!!!!!!!!!!!!!!
۲۳ اسفند ۸۶ ، ۱۷:۰۰ ذوالفقار شریعت
سلام
جالب بود . سری هم به ما بزن
سلام.
موفق باشی
سلام.
هیییییییییییی
سلام. جدا لذت می بریییییییییییم
سلام....
جالب بود....
به من هم سر بزنید...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی