صاد

خانه‌ی مجازی محمدصادق کریمی

طبقه بندی موضوعی
يكشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۸۶، ۰۷:۳۶ ب.ظ

دشت هایی چه فراخ ، کوه هایی چه بلند...(1)

خواسته یا ناخواسته ، توی اتوبوس نشسته ، راهی  شده بودیم به ازنا – از شهرستان های استان لرستان - . به همراه دوتا رفیق لرستانیمان – عباس و مرتضی - ؛ دو تا رفیق ساده و باحال دوران سربازی .

اردیبهشت بود انگار . با هزارها بار تعارفاتی که کردند ، سفر را اجبار کردند . که تشریف بیاورید و...یک هفته ای بمانید و...قس علی هذا .

رفتیم...

هر چه به ازنا نزدیک می شدی ، جاده می دیدی ، مه گرفته . دشت می دیدی سر سبز . کوه می دیدی بلند ، استوار...زاگرس غریب !

رسیدیم . جلوی ایستگاه راه آهن . من که تا پیاده شدم رفتم داخل ایستگاه . ایستگاه کوچک ساده و ساکت . با دیوارها و فضای قدیمی ، و یک قطار قدیمی . زیبا بود . درعین سادگی همه چیز زیبا بود...

رفتیم خانه ی مرتضی .

خیلی خودمانی ، خیلی ساده ، و خیلی زیاد تحویلمان گرفتند همه شان ، و برای پذیرایی ، به قول معروف هر چه داشتند رو کردند .

صبح شد . پریدیم عقب موتور مرتضی . عباس هم آمده بود . رفتیم که برویم تفریح . توی دشت ، توی دامنه های اُشترانکوه .

روحم داشت پرواز می کرد . هوا ابری و لطیف . هوایی پاک . همه جا سبز . مردمانی ساده . بوی خوش روستا . دشتی وسیع  که تا آن سویش را می دیدی و همه اش مال تو بود . نفس عمیق می کشیدی ، و حتی بوی ماهی های توی رودخانه ها هم می رسید به مشامت .

از سبزه زارها و رودخانه ها و روستاهای نزدیک به هم گذشتیم و رسیدیم نزدیک کوه .

شقایقی سر رودی باریک ، به ما سلام کرد !

باران ، نم نم حرفی زد – در ِگوشی با دشت - ، و ما...غریبه بودیم ، با این همه سبز...این همه سرخ...

روح اما ، از صخره ها بالا رفت... . رفت روی دامنه های اشترانکوه ، روی قله های ابر گرفته ی اشترانکوه ، و آن جا ، پخش شد روی زاگرس سفید .

این همه رود و این همه سبزی دشت ، چشم هایم را نوازش می داد .

لبخند ما و شقایق اما ، زیباتر از هرچیز...

ادامه دارد...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۶/۱۱/۲۱
محمدصادق کریمی

خاطرات

لرستان

نظرات  (۶)

سلام . وای رفتم اونجا . توی این شلوغ بای های دنیا دلم کشید . خوش به حالشون . واقعا حال میکنن
سلام
زاگرس همیشه ستودنی است!
آسمانی باشید...
سلام صادق جان چه قلم گرمی داری بی معرفت آمدی تهران بی پول موندی مگه من مرده بودم یه زنگ می زدی بالاخره دوستمون ده هزار تومان برامون می ارزید روشو زمین نزنیم. جدا وقتی خوندم خیلی از دستت ناراحت شدم. راستی به هزل آباد هم سری بزن و نگو اینا چیه می نویسی بالاخره هر خانه ای به یک موال نیاز داره ما هم که مثل شما نبودیم هی کار فرهنگی از خودمون در کنیم رفتیم توالتش رو ساختیم.
سلام . اینجور نوشتن رو بیشتر از رمانتیک بازی می پسندم . جدی ما رو هم بردی به اونجا. به این میگن یک توصیف لطیف مردانه (خالی از صورتی بازی های دخترانه)
ایول
منتظر ادامه اش میمانیم
سلام. اولین نکته ای که به ذهنم میرسه اینه که قص علی هذا رو اینجوری مینویسن : قس علی هذا ! البته اصلا هم مطمئن نیستم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی