صاد

خانه‌ی مجازی محمدصادق کریمی

طبقه بندی موضوعی
پنجشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۸۵، ۱۲:۴۷ ق.ظ

وقایع الاتفاقیه ( قسمت چهارم )

دو – سه سال پیش تمام شیراز را دنبال کتاب های اساتیدم زیرپا گذاشتم . نبود که نبود . آخر سر کتاب « قزوه » را زیر خروارها خاک دارالکتب مطهری پیدا کردم . اعصابم ریخت به هم . به خصوص وقتی که حوزه ی هنری فارس این کتاب ها را نداشت . کتاب هایی را که خودش چاپ کرده بود .

همان موقع زدم و رفتم تهران و بیشتر به قصد دیدار استادم جناب آقای سعیدی راد . رفتیم و انجمن شعرشان را پیدا کردیم و حضور یافتیم در آن محفل کوچک و دیدم جمع همه جمع است . از مژگان بانو و سیدهانی رضوی بگیر تا سید ضیاءالدین شفیعی و هرچه منتظر جناب سعیدی راد شدیم نیامد و آقای شفیعی همانجا توی جمع به من گفت : پیدایش می شود ، اگر موتورش پنچر نشده باشد یا گیر پلیس نیُفتد !

ولی حالا این نمایشگاه شد محل دست یابی به آرزوهای دور و دراز که همانا یافتن کتاب های اساتید محترم بود .

آخر کار با کتاب هایی که جو گرفتمان و خریدیم رفتیم سالن « سرای اهل قلم » .

همایشی بود با موضوع دفاع مقدس که دیدم سید جواد هاشمیان ِ معروف مجریست و ملتی که روی مبل و صندلی ها نشسته اند روبرویش . و حالا حرف از دفاع مقدس بود و این ها که با لباس سربازی وارد شدیم .

یعنی لباس خاکی زمان جنگ . پوتینی و...خلاصه وضعی !

همه مارا نگاه می کردند و در مُخیّله ی من این می گنجید که دارند تصویری مستند از یک بچه ی جنگ یا مثلاً یادگار جنگ برمی دارند ! و من آن جا یک کاراکتر فرهنگی بودم !! - اگر بخواهم فارسی را پاس بدارم نمی دانم چه باید بنویسم !

به هر حال ، پولمان که ته کشیده بود را با کتاب های ناشی از جو زدگی خریداری شده را و دل گرفته مان را توی آن گرمای ظهر با شکم گرسنه برداشتیم و آرام آرام با نمایشگاه کتاب تهران به عنوان اولین مکان مورد نظر برای بازدید در سفر فرهنگیمان بای بای کردیم .

بای بای ! با همان لحن ذوق کردن و این حرف ها بخوانید ! –

رفتیم و ماشینی برای میدان آزادی گرفتیم و هِلِک هِلِک به طرف ترمینال غرب و ریا نشود نمازی و بعد هم گیر آوردن بلیتی برای...

برای...اصفهان !

چرا ؟

چشمتان روز بد نبیند . پول آن قدر کم بود که فقط توانستم 3300 تومان وُلووی اصفهان را بدهم و ته آن 300 - 200 تومانی برای خود اصفهان . و خدا را شکر که آن بیسکویت کرمداری که از قبل گرفته بودم توی ساکم بود و گرنه از گُشنگی می مُردم . حسابش کنید ، سرباز باشی و توی تهران به این بزرگی و غریب هم باشی و جایی هم نداشته باشی و سفر فرهنگیت را با خستگی و کوفتگی و دوندگی نیمه تمام گذاشته باشی و پول هم نداشته باشی و نهار هم نخورده باشی و...

با همه ی این اوصاف و با زحمت جایی را توی آن شلوغی ترمینال پیدا کردیم و رفتیم که بنشینیم که یکهو یک نفر گفت نشییییین ! ننشسته پریدم بالا . زهره ام ترکید ! لهجه اش را یادم نیست . گفت : یه زنی داشت اینجا نون می خورد .

- خب ؟!

- نونش رو گذاشته بود اینجا داشت می خورد !

- خب ؟!

- خب دیگه . گناه داره شما اینجا بشینی !!!

چند لحظه ای با تعجب نگاهش کردم و نشستم .

گفتم : ببین عزیز ، اینجا محل نشستنه نه نون گذاشتن . اگه اینجوریه دیگه تا آخری که این صندلی اینجاست هیچ کسی حق نداره روش بشینه . بنده خدا هم چیزی نگفت .

من اگر وقت داشتم و البته مایه – پایه ، می رفتم دست کم ایران خودمان را با دقت نظر گشتی می زدم که حداقل مردم خودمان را بیشتر بشناسم . با این تفکراتشان یا آن تفکراتشان ! مثل این بنده ی خدا .

البته من تفکرش را دوست دارم . چون ساده است . از روی پاکی و سادگی و صداقت حرف می زند .

سوار اتوبوس می شوم . باران می آید . فیلمی را نشان می دهد . از آن فیلم هایی که فرهنگ آدم را بالا می برد.

توی این فیلم من فقط پشت گردن دخترها را ندیدم . – بلانسبت وزارت فرهنگ و ارشاد ( اسلامی ! )

بحث این چیزها نیست . بحث این است که این فیلم تنها می خواهد جنسیت زن را نشان بدهد و فاقد هیچ محتوایی . می رویم سینمای هالیوود را نقد می کنیم . جلوی این ها را نمی گیریم ، شور فیلم های صهیونیسمی را می زنیم . جناب آقای دکتر بلخاری ، عنایت بفرمایید !

در راه بچه ای یک سال – یک سال و نیمه بو فکر می کنم که هی وینگه می داد . همان گریه های بی ریخت همراه با داد و غار . سر همه را درد آورد . البته بچه های وینگو سهم بسزایی در فرهنگ جامعه دارند ، چون باعث تحرکات افراد می شوند و معلوم می کنند فرهنگ آن ها را در مواجهه با کودکانی از این دست !

و من یکدفعه ، نه من ، همه ، می شنویم که مردی یکهو نهیب می زند : سا کت !   اِ   ؟!!!

و دیگر هیچ صدایی نمی آید . و بچه ی بدبخت « بَه بوره ای » شد ! و چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد و طفلک همه چیز از یادش رفته بود . چند ثانیه در سکوت گذشت و همه ی اهالی اتوبوس از این برخورد بسیار فرهنگی یکهو با هم زدند زیر خنده !

به هر حال هر چه بود ، این سفر فرهنگی به علت کم آوردن پول در آخر منتهی به کلبه ی درویشی پدری در شهر بافرهنگ شیراز گردید و شاید این هم حکایتی داشته باشد...

یا حق !

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۵/۱۲/۱۰
محمدصادق کریمی

خاطرات

کتاب

نظرات  (۲۱)

با مطلب "نیاز 1 >>>>> اندر تفکرات یک بچه " به روزم
پیام گروهی به منتظران
آقا بیا
تاریک و سرد، مثل زمین، آسمان­مان
این­گونه شد به لطف شما داستان­مان
دل­خوش به قص ه­های قدیمی، نشسته­ایم
تا از غبار سربرسد قهرمان­مان
فریادها به ناله و نفرین بدل شدند
فرسود در غبارِ غریبی فغان­مان
تا آمدیم از تو بگوییم، دوستان
دادند گوش­های کری را نشان­مان
حالا بدون اسم تو محصور مانده­است
در چارچوب بسته­ی دنیا جهان­مان
ما خود شکسته­ایم در این آزمونِ تلخ
دیگر بگو خدا نکند امتحان­مان
ای بادهای بی­جهت! ای بادهای کور!
بازیچه شد به دست شما بادبان­مان
حالا شریک کسب شماییم و بی­دریغ
آغشته با هزار دروغ است نان­مان
با لقمه­های چرب شما بسته می­شود
تا وا به حرف تلخ نگردد دهان­مان
امید مهدی نژاد
سلام...دوست عزیزم!
"من او" با گزارش تصویری اعتکاف مسجد جمکران با حضور درویش مصطفا و هفت کور و...
قدم رنجه بفرمایید در خدمت باشیم!
یا علی مدد(ی)...
حاج صادق جونم با دل نوشته و گزارش تصویری کانون به روزم
سال هم کهنه شد ونمی خواید به روز کنید
۰۸ ارديبهشت ۸۶ ، ۱۴:۱۲ سید علی حسینی
سلام .وبلاگمو به روز کردم خوشحال می شم سر بزنید و نظرتونو هم بگید.در ضمن با اجازتون وبلاگتونو لینک کردم خوشحال می شم شما هم این کارو کنید
جاذبه خاک به ماندن می خواند و آن عهد باطنی به رفتن...
عقل به ماندن می خواند و عشق به رفتن....
و این هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی و حیرت، میان عقل و عشق معنا شود.
یا علی
بسم الله
عرض سلام و ادب ...
وبلاگ دانشجویی "هفت حرف" از روز شنبه شروع به کار کرده است ...
"هفت حرف" متشکل از هفت موضوع متنوع اندیشه ، هنری ، اقتصادی ، سیاسی ، ادبی ، اجتماعی و حقوقی است که در هفت روز هفته به صورت هر روز یک موضوع به روز می شود و از ده نویسنده برای نگارش مطالب بهره می گیرد که این جدای از هیئت تحریریه آزاد آن است ...
در ضمن "هفت حرف" بخش های دیگری از جمله سرمقاله ، هفت خبر (اخبار روز سایت های دیگر) و هفت لینک (بخش پیوندهای وبلاگ) دارد که مورد اخیر نیز به صورت موضوعی مجزا و معین شده است و در صورت تمایل شما به گذاشتن لینکتان در وبلاگ ، این امر قابل بررسی می باشد...
قابل ذکر است که خواهشمند است دوستانی که تمایل دارند وبلاگ شان در "هفت حرف" لینک شود ذکر کنند که وبلاگ شان مشمول کدام یک از زمینه های سیاسی، اجتماعی، اندیشه، اقتصادی، حقوقی، ادبی، هنری است و در صورت چند موضوعه بودن وبلاگ،خود تمایل دارند لینک وبلاگشان در کدام بخش گذاشته شود .
مضافا اینکه کسانی که می خواهند از بخش "نویسنده مهمان" وبلاگ استفاده کنند ، می توانند مطلب ابتدایی خود را برای پست الکترونیک وبلاگ (haftharf@yahoo.com) بفرستند تا ضمن آشنایی متقابل ، امکان همکاری های متعاقب فراهم گردد.
"هفت حرف" از همین ابتدا تلاش دارد تا تمامی سعی خود را برای کسب نظر تمامی علاقه مندان انجام دهد و از همین رو خواهشمند است که شما "هفت حرف" را از نظرات خویش بی بهره نگذارید ...
با تشکر ...
هفت حرف
۱۵ فروردين ۸۶ ، ۰۰:۰۹ سید علی حسینی
سلام .این پستتون خیلی قشنگ بود.خوشم اومد.بااجاه شا وبلاگتونو لینک کردم خوشحال میشم شما هم این کارو کنید
۱۲ فروردين ۸۶ ، ۲۱:۵۶ سید علی حسینی
سلام.خوبید؟وبلاگ قشنگتونو تو وبلاگ یکی از دوستان لینک شده دیدم.خیلی جالب بود با اجازه شما لینک کردم تو وبلاگم /خیلی خوشحال می شم شماشما هم لینک بذارید .وبلاگمو ممنون خداحافظ
24 اسفند شهادت محمد ابراهیم همت ، سردار بی سر و اصحاب کهکشانی اش که در آسمان پر ستاره دنیا قبله را به ما نشان میدادند و 25 اسفند ماه شهادت مظلومانه سر لشکر مهدی باکری ...
انشا الله خدا یه توفیقی به همه ی ماها بده تا بتونیم راه و رسم این ملکوتیان رو اول درون خودمون و بعدش تو جامعه پر رنگ تر کنیم ...
شدیدا التماس 2آ ... یاعلی
سلام . من بازم اومدم... بازم خوندم.
سلام . وبلاگ زیبایی داری . وقت کردی یه سری هو به وبلاگ ما بزن
میان عاشق و معشوق . هیچ حایل نیست
توخود حجاب خودی . حافظ از میان برخیز
سلام
اوووووووووووووووووووووه
دوصحفه!!
ولی همه اش رو خوندم
میگم شما از اصفهان پیاده اومدی شیراز ؟
با کدوم پول ؟
لینکیدیم
به روزییییییییم
نقطه
۱۵ اسفند ۸۵ ، ۱۴:۲۷ محمد رضا صفرزاده ( صدرا وب )
سلام
برای اولین بار بود که وارد وبلاگتون شدم
وبلاگ پر محتوایی دارید
مطالب شما هم زیباست
موفق باشید
اگه به من سر بزنید خوشحال می شم
انشا الله که با هم متحد شویم
سلام دوست من ... من تصمیم گرفتم با کمک شما نوکرای امام حسین (ع) یه قدمی رو برداریم برای آماده شدن مقدمات ظهور امام عصر (روحی فداک) ... از این رو اومدم تا از شما کمک بگیرم (اگه قابل می دونید).حتما پیشنهاد هاتون رو برام پست کنید... یا علی
سلام ... داشتم تو وبلاگا می گشتم برخورد کردم به وبلاگی که توهین های علنی به ائمه اطهار(روحی فداک) داشت ... آمار بازدید کنندهاش و نظراتی که براش اومده بود خیلی خیلی زیاد بود ... دلم بد جوری شکست ... با خودم فکر کردم که ماها (نوکرای امام حسین) باید یکی بشیم . قدرتمون رو افزایش بدیم و پشتوانه همدیگه باشیم ... علممون و عملون رو هم سان کنیم . از این رو اومدم بگم ماها با لینک کردن همدیگه و نظرای مفید و اساسی دادن میتونیم قدمی رو تو دین برداریم و حد اقلش اینه که چند تا بچه مومن با هم رفیق میشن و این چیزی که امام زمان (عج) از ما می خواد ... یا علی
در تایید فرمایشات جناب سعیدی راد و خوشحالی ایشون باید عرض کنم که:
ما را نیز...
سلام قلمتان بسیار روان شده معلوم است که زیاد می نویسی و می خوانی. خوشحالم کردی...
سلام. دارم فکر میکنم چهل پنجاه سال دیگه که خیلی یه کاره ای شدی اینا رو چاپ کنم - البته اگه صنعت چاپ کتاب اون موقع درست شده باشه - بعد یه پولی به جیب بزنم یه کمش هم بهت بدم که هر کتابی دوست داشتی بخری.
سلام...جالب بود....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی